گفتگو با خدا

مطلب جالبی بود که نخودی فرستاده بود گذاشتم اینجا تا راحت تر ببینیدش

خواب ديدم، در خواب با خدا گفتگويي داشتم.

خدا گفت: پس ميخواهي با من گفتگو كني؟
گفتم: اگر وقت داشته باشيد.

خدا لبخند زد و گفت وقت من نامحدود است چه سوالي درذهن داري كه ميخواهي از من بپرسي؟
پرسیدم:چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟

خدا پاسخ داد : اينكه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند، عجله دارند كه زودتربزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.
اينكه سلامت شان را صرف بدست آوردن پول مي كنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند.
اين كه با نگراني به آينده، زمان حال فراموششان مي شود،آنچنان كه نه در آينده زندگي مي كنند نه در حال .
اينكه چنان زندگي ميكنند كه گوئي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند كه گوئي هرگز زنده نبوده اند.
و...
بعد پرسيدم، به عنوان خالق انسا ن ها، مي خواهيد كه آنها چه درسهايي از زندگي راياد بگيرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:
ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد ،اما مي توان محبوب ديگران شد .
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند .
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دار د ، بلكه كسي است كه نيازكمتري دارد.
ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه ميتوانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ،ايجاد كنيم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد .
با بخشيدن ، بخشش يادبگيرند.
ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند ، اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان دهند .
ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند وآن را متفاوت ببينند.
ياد بگيرند كافي نيست ديگران آنان را ببخشند ، بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
و ياد بگيرند كه من اينجا هستم هميشه ...

پنجمین باب ورود به بهشت

در پنجمین فصل کتاب امامت، روایت زندگى ات را نوشته اند: نامت محمد است و تصویر محمد، صلى الله علیه و آله، رسول خدا، در آیینه چشمانت افتاده است.

لقبت باقر است و پهناى علوم دینى را شکافته اى؛ شیعه هنوز از دسترنج کِشته هاى تو بهره مى گیرد.

کُنیه ات ابوجعفر است و تشیع جعفرى، در دست تو بزرگ شده است.

خانه اى که در آن نفس کشیدى، عطر و عود نیایش داشت و دامنى که در آن رشد یافتى، نظیر نداشته است.

پنجمین نامه مهر شده وصیت را به تو سپرده اند؛ تو، پنجمین تفسیر قرآن و پنجمین باب ورود به بهشت موعودى.1

 

صبحى که تو در آن شکفته شدى، سپیده دمى بود که علم از دریچه روحت، راه ورود خویش را بر جهان هستى گشود.

اى کلیددار مخزن الاسرار توحید و اى شکافنده علوم! طلوع تو، ریزش دریاى علم بر دامان خلقت بود؛ مگر نه این که در این قبیله، میوه هاى حلال زاده عشق، به ریشه هاى اجدادى خود مى روند؟

نسبت تو را با على علیه السلام ، از شبگردهاى کوله بار سخاوتت خواهم شناخت؛ حتى آنجا که آب هاى زمانه ات را گِل مى کنند تا تصویر ماه رخسار تو در آن پدیدار نشود.

تو آمده اى تا با سلاح اعتدال، صلاح الهى را در زمین بگسترانى و هر جا دست هاى مغالطه کاران، اسلام را به بیراهه مى راند، راهنماى طریق باشى.

شأن نزول تو اى آیه علم و دانش، خلع سلاح شبهه برانگیزانى است که در غبار غفلت، قصد ربودن قافله دین از مسیر مستقیم را اراده کرده اند. بیا تا تفسیر روشن تو، اندیشه هاى شب زده غالیان را رسوا کند و منطق تو، پرده از رخسار حق بردارد.

اموخته ام که..................

 
آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ، و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است 
براي گرفتن دست او و قلبي است براي فهميدن وي .

تدابیر فصل تابستان در طبّ سنتی ایران

  حکمای ایرانی بر این باور بودند که همانگونه که پیدایش بیماری نیاز به سبب دارد ،  تندرستی نیز بدون تدبیر و تدارک سبب های آن ، پایدار و برقرار نمی ماند .  حکما این اسباب را شش سبب می دانستند و آنها را بنام " اسباب سته "  یا "  سته ضروریه "  می خواندند و برای هر یک چند و چون بسیار برمی شمردند . این شش سبب عبارت اند از :  هوا ، خوردنی ها وآشامیدنی ها ، حرکت و سکون بدنی ، خواب و بیداری ،  استفراغ  ( به معنی فراغت یافتن و آسوده شدن از مواد زاید و سمی از طریق دفع از راه های طبیعی ) و احتباس ( نگهداری مواد حیاتی در بدن )، و رویدادهای نفسانی  .

...........

ادامه نوشته

ایا می دانید...؟

 

آيا مي‌دانيد …؟

 

آيا مي‌دانيد سلامتي ركن اساسي پويايي و پيشرفت جوامع است؟

 

آيا مي‌دانيد محور اصلي سلامتي در تمام سطوح آن پرستاري است؟

 

آيا مي‌دانيد چند درصد از مراكز درماني دچار كمبود نيروي پرستاري است؟

 

آيا مي‌دانيد تمام دانش و مهارت پزشكان ما بدون ارايه اقدامات مناسب و به موقع پرستاري در سلامت جامعه مي‌تواند موثر باشد؟

 

آيا مي‌دانيد مراكز درماني چه تعداد نيروي پرستاري كم دارند؟

 

آيا مي‌دانيد كشورهاي بيگانه بدون هيچ هزينه‌اي به راحتي به جذب اين نيروهاي متخصص مشغولند؟

 

آيا مي دانيد حداقل استاندارد جهاني تعداد پرسنل پرستاري در هر بخش چقدر است؟

 

آيا مي‌دانيد چقدر با حداقل استاندارد جهاني فاصله داريد؟

 

آيا مي‌دانيد در بخش هاي ويژه نظير ICU – CCU و … در تمام ساعات شب فقط پرستار است كه مي تواند به كمك بيماران بشتابد؟

 

آيا مي‌دانيد مهمترين عامل نجات بيماران ; در لحظات بحراني حضور ذهن و سرعت عمل پرستار است؟

 

آيا مي‌دانيد اغلب پرستاران از كمبود استراحت، دائم رنج مي برند؟

 

آيا مي‌دانيد بيمارستان بدون پزشك، بدون امكانات و غيره مي‌تواند بيمارستان بماند يا لااقل زماني نه چندان كوتاه دوام بياورد اما حتي يك دقيقه هم نمي توان بيمارستان را بدون پرستار تصور نمود؟

 

آيا مي دانيد اغلب پرستاران ما به علت سنگيني كار بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه، وقتهيچ گونه مطالعه‌اي ندارند؟

 

براي حفظ اين حرفه حساس چه برنامه‌اي داريد؟

 

 

گفتگو با خدا

به نام آشناتر از من به خودم

دلم براي تو تنگ است وقتي باتو حرف مي زنم ،خود را پرنده اي مي بينم

كه شوق پريدن،آسمان را به زير بال هايش مي كشد.

باتو تمام آسمان ها در احاطه ي دستان من اند؛

وقتي قنوت عاشقي ام گستره ي كهكشان ها را در بر مي گيرد.

تو نهايت بي نهايتي!ابتداي آغازي!بي انتهاي پايان ناپذيري.

با كدامين نام تورا صدا بزنم؟با كدامين صفات؟

ابرهاي متراكم مهرباني ات هماره باراني؛

و چشمه هاي جوشان سخاوتت هميشه جاري.

تنها با بردن نام تو آرام مي گيرم.

عشق نزديك ترين لحظه ايست ، كه هرگاه به آن برسي ديرست.

من آشفته اي بردوراهي ترديدم.بامن چه مي كني؟

آن قدر از زمين دلگيرم كه قدم هايم را سبك برميدارم.

از تو، تورا مي خواهم و در خود تورا مي جويم.

تنها تو مي تواني مرا به خودم نزديك تر كني؛

مرا كه فرسنگ ها از خودم دورم؛

مرا كه در دورترين نقطه ي تنهايي به خواب رفته ام.

تورا مي خواهم تورا مي خوانم !بدون صدا،بي حضور هيچ ثانيه اي؛

مي خواهم صداي نفس هايم به حساب كسي گذاشته نشود؛

هيچ كس را در اين شيدايي شريك نخواهم كرد.

وقتي كنار توام ، بي نهايت راه مي روم؛بي نهايت مي انديشم،

ودر خود حل مي شوم.

مي خواهم بي نهايت ترين سكوتم را باتو بشكنم؛

من بركه اي تنهايم،كه به جز كرامت ابرها،اميد به دريا رسيدن ندارم؛

گلداني كوچكم كه سالهاست در آرزوي غنچه اي، ترك خورده ام؛

رهگذري ام در مدار صفر!پرنده اي در ارتفاع پريشاني!

تنها تو مي تواني آرامم كني.

دلم به گاه تپيدن عزم رسيدن دارد؛

و پاي لنگ رفتن را به دروازه هاي بسته مي كوبد.

اي بهترين ترانه ي بودن!اي بهترين دليل سرودن!نزديك ترين دور!

آشناترين غريبه!كيستي كه نمي شناسمت؟زيباترين ،عاشق ترين، بهترين،

گاهي دلم براي ديدن تو تنگ مي شود!

هواي ديدنت ،آنگونه در من بيدار مي شود كه هيچ ساحلي،

تلاطم امواجم را برنمي تابد.

دلم براي تو تنگ است!

امشب همه ي ستاره ها در من بي تابي مي كنند.همه چشمه ها در من مي جوشند؛

همه رودها در من جاري اند؛همه ي كلمات در من فرياد مي زنند؛[1]

و من تنها تورا مي خواهم!تنها تو !تنها تو! تنها!تنها!تنها!

نجوای درونی

بايد شعري بگويم ، براي خودم ، برا ي دلم

مي گويند خدا وقتي آدم را آفريد دلي  به او داد ، تا همه چيز را در خود مدفون كند

و دل نهان خانه اسرار شد.

ولي هميشه كسي هست كه از پشت پنجره دل پرده را كنار بزند.

بايد براي دلم شعري  بگويم ، دلي كه از جنس جنون است.

دلم براي كسي نمي سوزد.

من از نسل انسان هاي ماقبل تاريخم ، كه همه چيزشان در پرده اي از ابهام است.

از نسل همان ها كه فسيل هايشان  نيز خاكستري است.

باقي مانده نظريه پردازان نسل انجمادم.

من يخ زده هاي تاريخ را بلعيدم تا دلم براي كسي نسوزد.

دل را هر چه بسوزانند سخت تر مي شود.

من با آتش ميانه خوبي ندارم او نيز با من.

چرا شيطان بر آدم سجده نكرد تا ما فرمول معادله هاي تكليف نباشيم؟

مي خواهم با خودم حرف بزنم؛

لطفا گوش هايتان را ببنديد و دل هايتان را به مرخصي اجباري بفرستيد.

شايد براي من كه قرار است تنها يك بار به دنيا بيايم ، كمي دير باشد اما بايد بگويم كه بين ما و خدا ديواري نيست؛

عده اي مي خواهند ديوار حايل بنا كنند تا خدا يشان دست نخورده بماند.

اين روز ها چه زود به شب مي رسند.

تكيه داده ام به ابرهايي كه مدام جا عوض  مي كنند؛

به چشم هايي كه مدام باز و بسته مي شوند؛

تكيه داده ام به كوهي كه ناگاه بر سرم آوار مي شود؛

به خورشيدي كه مي سوزاند و نمي سوزد؛

تكيه داده ام به رود هايي كه چشمه هاي خشكيده اند؛

به دستاني كه سرد و رنگ پريده اند؛

به هر چه تكيه داده ام افتاده ام، ديگر تكيه نخواهم داد.

ايستاده خواهم مرد.

ملامتم نكنيد من نيز مانند شما انسانم؛

بي تابي ام را از آدم به ارث برده ام؛

گندم كه مي بينم دست و پايم را گم مي كنم؛

من با شما نان و نمك خورده ام ملامتم مكنيد؛

آي مردم كسي به فرياد زدن مجبورم كند،

مرا كه در روشنايي خاموشم كرده اند؛

لطفا صداي مرا در بياوريد.

روشنم كنيد از آتش درون خودم كه خورشيد را مي سوزاند.

من روشنم .

مي خواهم قدم بزنم در پياده رويي كه براي آدم هاي متمدن ساخته اند.

شايد اندوخته هاي ذهنم آن جا پياده شوند؛شايد.

آرزوهاي دور و درازي كه ذهن مرا كشانده اند به آسمان هاي دست نخورده،

براي پاسخي كه خدا را در من بيدار كند.

من هزار سال نوري  به آينده پشت كرده ام،

مي خواهم به مدار گذشتگانم بر گردم، تا در شعاع زندگي شان راهپيمايي كنم.

اگر به كسي بر نمي خورد مي خواهم خودم را به سلول انفرادي بيندازم.

اين روز ها بازار خلوت و تنهايي بد جوري كساد است.

مي خواهم در خودم پياده روي كنم ، چه كنم كسي در من فرياد مي كشدبراي رهايي.

بايد شعري براي خودم بگويم.

عشق در اختيار ، معادله اي است بي مجهول؛ اما براي كسي كه جعلي عاشق مي شود،

خدا را به معابد نمي كشانند.

من عاشقم و معشوق را يافته ام ، نه با تلفن ونامه، نه در خيابان و خانه؛

او را در بن بست سكون ارواح مقدس ، در سجاده ي قديسيان هزاره هاي دور، يافته ام.

قسم به نفس هاي پياپي مجنون، به آه سرد زليخا،

به چشم هاي منتظر ليلي،

به وفا داري فرهاد،

به خون دل شيرين،

قسم به آب هنگام نوشيدن، قسم به باد هنگام خروشيدن،و قسم به خاك هنگام پوشيدن،

من عاشقم.

مي خواهم در خودم پياده روي كنم

آه اي ستارگاني كه در طالع من چشمك مي زنيد، شما نيز در من پياده روي كنيد.

من روشنم مانند شما.

دلتنگي هايم را باكسي تقسيم نمي كنم اما دلخوشي هايم را به شما مي بخشم.

بغضي در گلوي من است سال هاست، از آفرينش آدم؛

هر چه مرثيه بر دلم مي گذرد نمي شكند؛لطفا مرا بگريانيد.

به كمي گريه نيازمندم،

كسي در من بي تابي مي كند فرياد مي كشد براي رهايي،

راس ساعت عشق دروازه هاي دلم رو به خدا باز مي شوند؛

چقدر بي صدا در دلم مي نشيند؛

و من با آرامشي فيروزه اي به خواب مي روم

عشق وازدواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

نور آبی طعم موز می‌دهد

محققان آلمانی با استفاده از حیله ای حسی توانستند لارو مگس سرکه را به سوی نور جذب کنند حیله ای که باعث شد این حشرات باور کنند نور آبی طعم موز می دهد!

 محققان با افزودن پروتئینهای حساس به نور به گیرنده های حسی بویایی موفق به دخل و تصرف در حس بویایی مگسهای سرکه شدند به طوریکه این حشرات نور آبی را با رایحه غذای مورد علاقه شان یعنی میوه های فاسد شده ای از قبیل موز به اشتباه گرفتند.

دانشمندان دانشگاه Ruhr در بوخوم آلمان از این شیوه برای مطالعه بر روی فرایندهای حسی به واسطه کاوشگرهای ریزی برای تعقیب سیگنالهای مغزی استفاده می کنند.

مگسهای سرکه از 28 نورون حسی برای شناسایی هزاران رایحه خوب یا بد برخوردارند. محققان نورونهایی که به واسطه رایحه های خوشایندتر از قبیل رایحه موز تحریک

موز

می شوند را انتخاب کردند تا بتوانند لاروهای این حشره را وادار به خزیدن از مناطق تاریکتر زیستگاه به مناطقی که با نور آبی روشن شده بود کنند.

بر اساس گزارش نیوساینتیست، اکنون و در ادامه این آزمایشها دانشمندان در نظر دارند با دستکاری نورونهای مغزی به بررسی واکنشهای دیگر این حشرات بپردازند.

این اولین باری نیست که حسگرهای بویایی مگسهای سرکه دستکاری می شوند در سال 2004 محققان موفق به کشف ژنی شدند که حس بویایی را در این حشرات به وجود می آورد و امید داشتند با استفاده از آن بتوانند موفق به ساخت مواد دافع حشرات شوند.

 

منبع: جام جم آنلاین

خداوندا حقم را بگیر از او ...!

تفال می زنم هر دم به دیوان لسان الغیب

هر بارش جواب آید پر از مژده ٬ خبر از غیب

 

امیدم می دهی حافظ به روز انتقام دل

ولی کشتی قلب من هنوزم مانده در ساحل

 

به هر بیت غزل هایت امید زندگی بینم

خدا لعنت به دنیایت که زنده ام  گر چه میمیرم!

 

نگاهم مات و بی روح و صدایم سرد و بی آوا

نمی خواهم چنین زی را٬شدم خسته من از دنیا

 

خدا٬یا زندگی بخشم و یا مرگم عطایم کن

که خسته ام از چنین بودن ٬ خداوندا نگاهم کن

 

مرا امید این نفرین توان راه رفتن داد

خدایا حاجتم را ده به رسم حق و عدل و داد

 

نمی خواهم ببخشم من ستم هایی که بر من شد

خداوندا خودت دیدی چه بی رحم از برم رد شد

 

مگر غیر از وفا از من چه دیده بی وفا یارم

که اینگونه کمر بسته به جور و ظلم و آزارم

 

به وقت غم که را دارد کند او را به همراهش

مگر یادش نمی آید که من بوده ام غمخوارش؟

 

چگونه تاب می آرد اگر یادی کند از من؟

چرا اشکی نمی ریزد به یاد خاطرات من؟

 

چرا یادش نمی آید جواب عشق نابم را

چگونه داد و خوارم کرد٬کشت آن قلب پاکم را

 

خداوندا قسم بر تو که حقم را بگیر از او

خدا خوارش بگردان و بسوزان قلب سنگ او

تنویریه؟؟!!!!!

سلام

من مدیر وبلاگم.

مطالب رو یا من مینویسم یا خودم پیدا میکنم یا بچه ها پیدا میکنن ،به نظرشون جالبه برام میفرستند و من تو وبلاگ میذارم.

چند بار سر کلاس و الانم دوباره میگم اگه میخواین وبلاگ طوری بشه که دوسش دارین باید تو اپ بودنش همکاری کنید.

درضمن نظر خواهی برای همه پست ها فعاله.

نرگس بیمار تو گشته پرستار من                                   تا چه کند این طبیب با دل بیمار من
خفته‌ی بیدار گیر گر چه ندیدی ببین                              چشم پر از خواب خویش دیده‌ی بیدار من
رسم تو عاشق کشی شیوه‌ی من عاشقی                  تیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من
با همه تیر بلا کامده بر دل مرا                                      از مژه‌ات بر نگشت بخت نگون ساز من
آب رخ گل  به ریخت لاله‌ی رخسار تو                              خرمن بلبل بسوخت زمزمه‌ی زار من
ناله برآمد ز کوه از اثر زاریم                                          تا تو کمر بسته‌ای از پی آزار من
رفتم و از دل نرفت حسرت خاک درت                            مردم و آسان نساخت عشق تو دشوار من
تا خم زلف تو را دام دلم کرده‌اند                                   میل خلاصی نکرد مرغ گرفتار من
تا بت و زنار من چهره و گیسوی توست                         قبله حسد می‌برد از بت و زنار من
هر چه لبم بوسه زد گندم خال تو را                              یک جو کمتر نشد خواهش بسیار من
گر دو جهان می‌شود از کرم می‌فروش                           مست نخواهد شدن خاطر هشیار من
تا سخنی گفته‌ام زان لب شیرین سخن                        خسرو ایران نمود گوش به گفتار من
ناصردین شاه راد، بارگه عدل و داد                                 کز گهرش برده اب نظم گهر بار من
تا که فروغی شنید شعر مرا شهریار                              شهره هر شهر شد دفتر اشعار من
 

در جستجوی مطالب علمی

سلام لطفا اگر مطلب علمی دارید برام بفرستید.

کمبود مطلب علمی شدید احساس میشه؟؟!!!!!!!!!!

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین!

41126 

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don’t see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven’t used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی “اونو” میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh …….laugh. ……..and laugh ……
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ……. باز هم بخندی

……These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون روبدونیم

“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن
به تو نشان میده
تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
(چارلی‌ چاپلین)

«در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد»

ا میوه و بستنی و کیک و رانی
با حداقل سه‌چار تا قربانی

ای مرد به پیشواز تو می‌آئیم
امضا فدراسیون دو میدانی

* * * * *

آن یک، مشغول خوردن و بردن شد
این مسئول شکم در آوردن شد

در عصر بخوربخور نخوردن جرم است
تکلیف من و تو خون دل خوردن شد

* * * * *

عزیز! این ملک، خاصان خصوصی‌ست
حریم مایه‌داران خصوصی‌ست

نمی‌دانی بدان بالاترین جرم
همین تشویش اذهان خصوصی‌ست

* * * * *

این قصه حدیث هرکسی خواهد شد
بحث داغ مجالسی خواهد شد

یک جمله به دست خواهی آورد آخر
«در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد»

* * * * *

کی لحظه‌ی افسردن‌شان می‌آید
پایان دل آزردنشان می‌آید

دیدیم زمین‌خواریشان را یا رب!
کی روز زمین‌خوردنشان می‌آید؟!

شعر از محمد صالح

امتحانا نزدیکه....

مطلبی که هم اکنون درشرف خواندن آن هستید حاصل بررسی چند ساله جمعی ازدانشمندان IBRI (مرکز پژوهش های خرخونی ایرانIran s book worn research center ) است وجزء اسناد فوق محرمانه این سازمان تلقی میشود.
پروفسور جیمز مور و گروه همراه در تحقیقات جامعه شناسی پدیده خرخونی یا به عبارت بهترkharkhunism این پدیده را از بحث های جدی جامعه بشری به خصوص درنزدیکی امتحان پایان ترم میدانند!آنها می گویند که بانزدیک شدن زمان امتحانات سوال هایی چون "امروز چقدر درس خوندی؟" و"امشب چی میخوای بخونی؟" وغیره بین بچه ها متداول میشود.این مقاله قصد دارد به چگونگی شیوع و ابتلا به این بیماری وبررسی کلی این پدیده استثنایی بپردازد:
اگر دقت کنیم بچه ها ازنظر درس خوندن به سه گروه تقسیم میشوند:
الف)خرخوان ها
ب)نرمال خوان ها
ج)شب امتحانی ها
حال میخواهیم به بررسی هریک از این سه گروه بپردازیم:

خرخوان ها
تعریف:موجودی دو پا که متوسط ساعات درس هفتگی اش درغیر ایام امتحانات بالای ۱۵ساعت باشد یا درهمه مقاطع زمانی و هرشرایطی بتواند به درس فکرکند!
همیشه می توانید یک خرزن را از روی نشانه های زیر بشناسید:

۱.وضع کتاب وجزوه
تجربه نشان داده است که کتاب وجزوه فرد خرخوان یکی از ابزارها و Landmark های شاخص درشناخت این افراد است.درزمینه کتاب شما میتوانید به خط کشی پاراگراف ها،علامت خوردن صفحات،چین وشکاف ها در جهت lateral به medial یا superior به inferior ، تا خوردگی های antrolateral ، posrtomedial و غیره در صفحات کتاب ، ورق ورق شدن کتاب و حتی اصل وجود کتاب درباره اول ترم تا وسط ترم توجه کنید.درضمن جزوه این گروه به علت کثرت کپی شدن و همچنین استفاده از آن در موقعیت های مختلف معمولا دارای آثاری چون کمرنگ شدن خودکار یا مداد،به جا ماندن دایره های ناشی از لکه های چای یا قورمه سبزی وقیمه و غیره ، تا خوردگی ،لوله شدگی ، واثرات انگشت nنفر آدم که با آن میتوان یک کلکسیون بازکرد،می باشد.

2.وضع ظاهر
اگر شما به وضع یک خرزن توجه کنید او را شبیه گرگینه ای می یابید که به نور کامل ماه نزدیک میشود.به این معنی که کم کم اثراتی چون قرمزی مداوم چشم ها،گو د افتادگی دورچشم،آشفته تر شدن وضع مو،نتراشیدن ریش،وسبیل در آقایان(البته این مورد100%درست نیست!) اتو نشدن و چروکیدگی لباس وهمین طور ساکت بودن ،حساس شدن و کاهش حس شوخ طبعی ظاهر میشود.

3.وضع اجتماعی
افراد این گروه در آغاز ترم در همه کلاس ها هستند ولی در اواخر ترم غیبت های آنان شروع میشود. برخی ممکن است تصور کنند این عدم حضور اصطلاحا به دلیل " توخط اومدن" و "باحال بازی" آنهاست ولی جدا هشدار میدهیم که فریب ظاهر را نخورید! وقتی می توانید از خرزن نبودن این افراد مطمئن شوید که آنها درساعات درسی اولا دردانشگاه باشند و ثانیا در کتابخانه حضور نداشته باشند! افراد خرزن با نزدیک شدن به زمان امتحان ،دیر به دانشگاه آمده و زود میروند و همچنین برنامه های تفریحی را با بهانه ها موجه مهمان بودن،مهمان داشتن،سردرد داشتن شرکت نمی کنند.
اما خرزن ها رامیتوان به سه دسته تقسیم کرد:

1.خرزن بامرام (بارز)
افراد این گروه که دسته قابل توجهی هستند به جرم خود معترف اند.این گروه را میتوان به آسانی و ازروی علائم بالا شناسایی کرد.این افراد به عنوان منابع جزوه ای و تقلبی مطرح هستند و از اول ترم با تلاش جدی و در عین حال نشان دادن تلاش های خود،مشغول درس خواندن هستند.معمولا این افراد بی خطراند و باکمال صمیمیت تجارب خود را صادر میکنند.(البته اگر فکرنکنند تنها خرزن دنیا هستند!)

2.خرزن منافق یا شب امتحانی نما
خطرناک ترین گروه خرزن ها که همواره ضربه های جبران نا پذیری به اطرافیان خود وارد کرده اند.شب امتحانی نماها معمولا در طول ترم این گونه نشان می دهند که درس نمیخوانند وحتی تظاهر به نگرانی درمورد نمره و امتحان میکنند.(مثلا هی میگویند:می افتیم) معمولا این افراد نقش خود را آنقدر خوب بازی میکنند که اعتماد دوباره بقیه را به دست می آورند ولی وای از وقتی که نمرات بیاید.معمولا نشانه های داده شده برای شناسایی این گروه کارآمد نیست چون به ندرت پیش آمده آنها به وضع کتاب یا ظاهر خود توجه نکنند.اغلب علائم سوم (وضع اجتماعی) در شناخت آنها موثر است.یکی ازنشانه های خاص آنها داشتن زبان چرب ونرم و کلام متقاعد کننده و قدرت نقش بازی کردن قوی است. این افراد تنها با حضور افراد غیر شناس به کتابخانه یا مکان درس خواندن عمومی می روند تا به آنها برچسب خرخونی نخورد! البته این افراد را می توان از روی غلو در تکیه کلام های "درس نخوندم" ، "وای هیچی بلد نیستم"،"اگه امتحان بگیره ،پاچیدم!" "حوصله داری بابا! الان هر کاری میچسبه غیر درس!" ،" فکر نکنم امروز چیزی بخونم!" و " بابا بی خیال درس،هنوز یک ماه مونده!" و ... شناخت. جالب این مطلب این است که این افراد به دیگران تهمت خرخونی میزنند!

3.خرزن مخفی یا انفجاری
معمولا در هر دوره افرادی هستند که در طول ترم ازنظر درسی مورد توجه دیگران نیستند ولی به محض برگزاری امتحان وآمدن نمره مورد توجه قرار میگیرند! یکی از ویژگی های این افراد،سکوت خاص آنهاست بطوریکه تا زمان نیامدن نمره ها ،اصلا به چشم نمی آیند. معمولا افراد این گروه دوام کمی دارند و با مشخص شدن صفت خرخوانی در آنها به یکی از دو دسته بالا (بارزیا شب امتحانی نما) ملحق می شوند. مسلما نمی توان این گروه را متهم به مخفی بازی کرد،چون تقصیر از آنها نیست بلکه از ماست که یا دنبال کشف و دستگیری شب امتحانی نماها ویا کمک گرفتن از خرخون های بارز هستیم، وگرنه با کمی دقت می توانید به فعالیت های خرخونی این گروه پی ببرید!

فصل عاشقی

سلام...

میبینم که یه خبرایی یه.....

بچه های خودمون برن ادامه مطلب میفهمن چه خبره...

ادامه نوشته