و باز هم جمعه شبی دیگر،چه شبی است این شب جمعه! اما این بار در گلستان...

ما بودیم(نه نبودیم!...بودیم؟)و چهار شکم گرسنه...

حتی امتحان هم مانع پیشرفت ما نمیشود

و اما بعد...

dsc00832.jpg

dsc00833.jpg

dsc00831.jpg

dsc00826.jpg

و دیگر هیچ...

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

 
ساعت ۲ نصف شب یک اتاق                                            cancan.gif
 
  ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست            za2.gif
ساعت ۴ صبح هنگام خواب                                                       pillowfight.gif
 
وضعیت تحصیل در خوابگاه    bliss.gif  reading.gifbliss.gif
 
 
اولین روزهای خوابگاه                                                     grouphugg.gif
 
گفتگوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز    3ztzsjm.gif
 
پایان گفت و گو                                                                        stretcher.gif
 
امکانات غذایی در خوابگاه                                                         desertsmile.gif    
 
طریقه ظرف شستن در خوابگاه                                                   angry.gif
 
 
اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان                                       4hba7gi.gif
 
و این هم آخر عاقبتش!!                                                                    2LJ6NNA.GIF
                        
 
 
 
 

بی تو...

سلام.

عیدتون مبارک

من از این شعر مشیری خیلی خوشم میومد.خیلی دنبال آهنگش گشتم اما نشد که دانلود بشه.اگر شما فایلشو داشتید برام ایمیل کنید.

کوچه:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم :‌

“حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”

باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!

اشکی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

شام اعیونی...

سلام به برو بچز

جمعه شب بود و سلف تعطیل

ما بودیم و ۴ شکم گرسنه...

و..

کدبانوگری ....


 

و دیگه گرسنه نیستیم!!!!

نجس ترین چیز دنیا!!!

روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت وتاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری!!!!!!!!!!!!!!!

پیوند آسمانی

سالروز نورانی ترین و پاکترین و مقدس ترین پیوند هستی را به تمام شیعیان جهان تبریک میگویم.

راد اس ام اس دات کام - www.shirazpic.com

مظهر احسان و جود خالق یکتا علیست

                                             نور بخش ماه و خورشید جهان آرا علیست

در میان کل مردان ز ابتدا تا انتها

                                             در مقام همسری، زیبنده ی زهرا علیست

                                              

دیدم که به عرش شور و شوقی برپاست    برپا گر این بزم شعف ذات خداست

   گفتم   به  خرد  چه  اتفاق  افتاده          گفتا که عروسی علی و زهرا است

                                                                        

      بر اوج محبت علی اوجی نیست         در بحر بجز کرامتش موجی نیست

    در کل ممالک و مذاهب به جهان          مانند علی و فاطمه زوجی نیست

                                                                      

      لباس  یاس  برتن  کرد  زهرا                   کنار  دست  او  بنشست  مولا

    محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت            غلط گفتم بلی نه “یاعلی” گفت

                                    ...................

این سپردن دست عروسی به تکیه گاهی یک مرد نیست؛

این سپردن انسان است به حریم بی انتهای عصمت

این پیامبر صلی الله علیه و آله نیست که دخترش را به علی علیه السلام می سپارد؛

این خداست که اختیار و اعتبار بشر را به علی و زهرا علیهاالسلام وامی نهد .


 

*******کاریکاتورهایی با موضع داغ ازدواج به شرط رسم و رسوم -jazzaab.ir

کاریکاتورهایی با موضع داغ ازدواج به شرط رسم و رسوم -jazzaab.ir

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد.

پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی

فقط خواستم بگویم تولدت مبارک .

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد

صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن

با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . . .

یوسف کنعان ما شایسته ی این چاه نیست

گرچه زان روی نکو، میلم به مهر و ماه نیست

لیک یار از حسرت و اندوه دل، آگاه نیست

می شکافم آسمان را هر شب از صد تیر آه

ای دریغا قوت تاثیر در یک آه نیست

بی توام، اقلیم جان، جانا همه ویرانه گشت

می شود ویرانه آن ملکی که در آن شاه نیست

همچو سبزه، سبز فردا برنمی خیزد زخاک

هرکه را رخساره زرد امروز همچون کاه نیست

راه منزل را زمجنون پرس سالک ،در طریق

زانکه در این راه، جز زاهد، کسی گمراه نیست

منت دون گرنخواهی، از تعلق می گریز

محتسب ناید به کار آنجا که مال و جاه نیست

ظالما بنگر به شمع کشته در هنگام صبح

تا نیندیشی کسی پروانه را خونخواه نیست

چند باشد بسته این خاک و خاکی جان پاک

یوسف کنعان ما شایسته ی این چاه نیست

کارت عروسی

 
آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید
بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه ی آن جشن، افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید
میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید
موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید
گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید
لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید
البته هر چیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید
حرکت موزون اگر درکرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید
در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید

زن از نظر علم شیمی

زن در طبیعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بیشتر به صورت ترکیب با عناصر ، مانند انیدرید تکبر و سولفات خودبینی و ناز در منازل یافت می شود


تاریخچه کشف زن:

کاشف این عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاریخ نوکیا 6600 برای اولین بار با این عنصر برخورد کرده و در راه این کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهایی که به عمل آورده هنوز نتوانسته جنس و خواص اصلی این عنصر را پیدا و درک کند (حتی گفته شده که دهن پرفسور آدم در این راه سرویس شده است )

.

..

...

ادامه نوشته

خلقت مرد

این مطلبو گذاشتم تا "بهاره" فکر نکنه(شایدم راست میگه) من بیش از حد طرف پسرا رو میگیرم.البته از" بهاره" بخاطر تکــــــراری بودن مطلب عذر خواهی میکنیـــیــــــــــــــــــم.

چرا خدا مردها را آفرید؟

1. هدف خاصی نبود 
2. گِل اضافه مونده بود 
3. نسخه آزمایشی بود 
4. اصلا کار خدا نبود

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟ 

1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند 
2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم 
3. وجود اینگونه جاندار برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد 
4. حالا چه عجله ایه؟ 

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

 1. چیز خاصی نمی آفرید 
2. پیراشکی 
3. خروس دریایی 
4. فضای خالی 

.

.

.

...

ادامه نوشته

استاد راهنما

یک روز آفتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ مطلبی با ماشین تحریر بود. روباهی که از آن حدود رد میشد توجهش جلب شد.

 

 

-         هی گوش دراز... داری چی کار میکنی؟

-         ها؟... پایان نامه مینویسم.

-         چه بامزه! موضوعش چیه؟

-         راستش دارم در مورد اینکه خرگوشها چه طور روباه رو میخورن تحقیقی انجام میدم.

-         مسخره است... هر احمقی میدونه که خرگوشا روباه ها رو نمیخورن یعنی نمی تونن بخورن.

-         جدی؟! با من بیا تو خونه تا بهت نشون بدم.

هردو وارد لانه خرگوش می شوند.. پنج دقیقه بعد خرگوش درحالیکه مشغول خلال کردن دندانش با یک استخوان روباه است از لانه اش خارج میشود و دوباره مشغول تایپ می شود. چند دقیقه بعد گرگی از آنجا رد میشود.

-         هی! داری چی کار میکنی؟

-         روی تزم کار میکنم.

-         هاها... چه با نمک... تزت در مورد چیه؟... انواع هویج؟

-         نه. درباره اینه که خرگوشا چه طور گرگا رو میخورن.

-         عجب پایان نامه چرندی... کدوم احمقی پروپوزال تورو قبول کرده... حتی این مگس هم میدونه که خرگوش نمی تونه گرگ بخوره

-         جدی؟... امتحانش مجانیه... بیا تو خونه تا بهت نشون بدم

هردو وارد لانه خرگوش می شوند و درست مثل صحنه قبلی خرگوش درحالیکه مشغول لیس زدن استخوان گرگ است خارج میشود.

صحنه غافلگیرکننده:

یک شیر درنده که از شانس خرگوش فقط علاقه به گوشت روباه و گرگ دارد داخل غار لمیده و خرگوش با خیال راحت در گوشه دیگری روی موضوع پایان نامه اش کار میکند.

نتیجه گیری اخلاقی:

مهم نیست که موضوع پایان نامه تو چقدر احمقانه است، مهم این است که استاد راهنمای تو کیست. 

در تصویر زیر پنج شکل براى شما مشخص شده و شما باید با کشف ارتباط واقعا" منطقى بین این شکل ها شکل ششم را حدس بزنید. با خودتون رو راست باشید و تا زمانی که از دونستن یا ندونستن جواب مطمئن نشدید به تصویر بعدی که جواب هست نگاه نکنید. 

 

اول خوب فکر کنید و بعد جواب رو نگاه کنید . . .

...

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب تست در ادامه مطلب:


ادامه نوشته

سلام این پست شاید تکراری باشه ولی کفگیرمون خورده ته دیگ.

شرمنده 

یه مطلب از دندی دیدم که با ادبیات کهن بود منم یه متن  ادبیات کهن دیدم جالب بود گذاشتم.

مناجات خوابگاهی
منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نیاز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفری كه بدانجا رود در قید حیات است و چون به در آید نزدیك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌ای تخته‌ای واجب.
بنده همان به كه ز قحطی جا روی به رهن یك اتاق آورد
لیك بفهمد اگر این را رئیس بر سر او چوب و چماق آورد
فریاد پیچ بی‌ملاحظه‌اش همه را رسیده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشیده. شب‌ها بعد از ساعت 9.5احدی را رخصت ورود ندهند و دانشجوی تأخیری را در اولین فرصت به حراست هدایت كنند.
ای عزیز كه با كمی تأخیر قصد رفتن به خوابگه داری
از نگهبان چگونه بگریزی تو كه تنها همین گنه داری
گربه‌های بسیار را گفته كه بساط تعقیب دانشجو بگسترانند و جیرجیرك‌های بی‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهی به جای كپسول‌های گاز فراهم آورده و برای مطالعه چهارصد دانشجو اتاقی چون لانه گنجشك مهیا ساخته. دانشجوی فعال را در اثر شلوغی به دیوانه‌ای بدحال تبدیل كرده و اتاق تلویزیون به جهت حضور پوست تخمه تعطیل.
ابر و با د و مه و خورشید و فلك در كارند همه لیسانسه‌ها پس ز چه رو بیكارند؟
در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهی سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه یك نفر از دانشجویان بخت برگشته پریشان حال به جانب یخچال روی آورد كه جرعه آبی بخورد، دریابد كه رندان آخرین بقایای مرغ و ماهی سردخانه را ربوده و به جای آن روی برفك‌ها واژه ویژه "زرشك" را حك نموده‌اند. یك روز تأمل ترم‌های گذشته می‌كردم و حسرت درس‌های ناخوانده می‌خوردم و صحن سیمای خویش به آب مژگان می‌شستم و بهر غیبت از كلاس بهانه می‌جستم و اندوه دیرینه در عمق جان می‌نهفتم و این بیت‌ها مناسب حال خود می‌گفتم:
 
 
هر دم از عمر می‌رود نفسی از رفیقان ما نمانده كسی
ای كه شش ترم رفت و در خوابی مگر این ترم هفت دریابی
یاد آن ثبت نام غوغایی خلق حیران برای امضایی
یك نفر در اتاق رایانه از شلوغی شدست دیوانه
دیگری بهر وام تحصیلی پر نموده سه فرم تحصیلی
وان دگر از برای شهریه جیب خود را نموده تخلیه
بگذر از خرید كفش و لباس تا كه شاید كند دو واحد پاس
یك نفر در فغان ز نرخ كتاب دیگری از نخواندنش بی‌تاب
یك نفر در شلوغی سرویس از عرق گشته تا گریبان خیس
وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه میانشان دعواست
هر دو همچون دوای خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالی را نموده خوش پاسوز
ای كه دل بسته‌ای به این مدرك فكر فردا نكرده‌ای بی‌شك
رنج شغل و معاش در راه است عالمی زین قضیه آگاه است
 
بعد از تأمل این معنی، مصلحت آن دیدم كه برای بقای ذات و ادامه حیات چاره‌ای بجویم و بهر مدرك خویش كوزه‌واره‌ای بیابم و جامه فارغ‌التحصیلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سایه مدرك خویش آبی زلال بنوشم

مشاعره

این مطلب ادامه مشاعره ی قبل میباشد

سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
.

...

ادامه نوشته

تست هوش

سلام به همگی

این تست هوش میذارم شاید برا بعضیا تکراری باشه اما اونایی که میخوان جواب بدن در حد امکان مشورتی نباشه.اگه میخواین واقعآ تست هوش شما درست باشه هر سوال رو تو ۱۵ ثانیه جواب بدین.ده سوال هست و هرکدوم ۱۰٪ امتیازشه که کلآ بشه ۱۰۰٪(تقلب ممنوع)

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
 
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
 
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 1۵ را به حا صل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
 
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
 
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
 
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
 
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حا ل راننده اهل کجاست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش:
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد

زاغ و روباه

زاغکی قالب پنیری دید

زاغکی قالب پنیری دید
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشته ی تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفآ!
پاس کردم ترم دوم من