حاضر جوابی
بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم
تو پيدا كن شراب كهنه اش را ساغرش با من
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
تو پيدا كن دلي عاشق ، جواب لشكرش با من
شراب ارغواني را گلاب اندر قدح ريزیم
شراب ارغواني جو ، گلاب قمصرش با من
چو در دست است رودي خوش ، بزن مطرب سرودي خوش
كه رنگ چار مضراب از تو رقص بندرش با من
صبا خاك وجود ما بدان عالي جناب انداز
كه كشف روي او با تو ، نظر بر منظرش با من
يكي از عقل میلافد، يكي طامات مي بافد
خدايي ادعا داري اگر ، پيغمبرش با من
بهشت عدن اگر خواهي بيا با ما به ميخانه
در ميخانه را واكن ، بهشت و كوثرش با من
سخن داني و خوش خواني نمي ورزند در شيراز
اگر شيراز شد ، ورنه جاي ديگرش با من
بيا حافظ حوالت ده جسارت هاي هالو را
به موي يار شيرازي جواب مادرش با من
هیچ کس انقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد/و هیچ کس انقدر ثروتمند که به لبخندی نیاز نداشته باشد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 12:36 توسط آشنای قدیمی
|